ترانه ١٣١: سرِ خط ! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٣٢ : ساعتهايى كه مى رود .... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه صد و بيست و يك : يا كاشف الكرب ..... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٢١ : ياللعجب .... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
در شگفتم از اين بشر ! وقتى بيرون گود است خوب حرف مى زند ، موعظه مى كند و ناصح ميشود .... اما امان از وقتى كه درون گود است .... هيچى خدايى را بنده نيست ، چه رسد به حرف و نصيحت !! ................. واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه هم همينطورن هيچ فرقى نداره بين آدما از اون پر ادعا
ترانه ١٢٣: يك عمز زندگى - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
چند شبه بعد از آروم شدن خونه ميرم تو فكر .... غرق ميشم توى گذشته ... وقتى به خودم ميام ، ميبينم صورتم خيس و چشمام پر از اشكه ..... گذشته اى كه باعث سياه بختى ام شد .... گذشته اى كه نمى دونم چند سال ديگه ، ولى تا آخر عمرم بايد روى دوشم بكشمش ... حالا تاثيرش روى بچه هام بماند ..... وقتى به آينده خودم
ترانه ١٢٤ : روزهايى كه گذشت ... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
بيشتر از يك ماه است كه نكفتم ... نگفتم با چه غولى دست و پنجه نرم مى كرديم ... غولى كه اين روزها به سراغ اكثر مردم اين كشور مى رود ... رحم هم ندارد ... بزرگ و كوچك نمى شناسد ... زن و مرد برايش فرقى نمى كند .... كودك شيرخوار ، كودك نوپا ، مادرى دردمند ... همه و همه را آزار ميدهد ...پناه مى برم به خدا
ترانه ١٢٥ : آخر سال - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٢٦ : قدرت لايزال الهى - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٢٧ : تلخى زندگى ام - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٢٨ : من و دخترم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
جديدا رابطه من و مهربان بد شده و حتى داره بدتر هم ميشه ... لج و لجبازى !! واقعيتش نمى دونم چرا اينجورى شدم ... بى حوصله كم طاقت كلافه و .... زودم از كوره در ميرم .... ناراحتم فوق العاده ناراحت .... دلم براى اون روزا كه مهربانم دوردونه نازم بود تنگ شده ... خيلى زياد جواب كنكور دكترا هم اومد ... تاخذا...
ترانه ١٢٩ : ارديبهشت من - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١٣٠ : خوشبختيت آرزوم .... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ترانه ١١٩ : آذر ماه ٩٥ - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 4:14
امروز اول آذره .... همه اش ياد پارسال ميوفتم از آخراى آبان بود كه مهربان ديگه مدرسه نرفت تا حدودا يك ماه بعد .... چه روزاى سختى رو گذروندم توى اين يك سال اونم تك و تنها ..... هر چى هم كه مى گذره به سختياشاضافه ميشه .... خيلى عصبى شدم واقعا از خودم بدم مياد .... اصلا تحمل ندارم ... مى دونم از خستگيه ...
ترانه صد و هجده : بازنده - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 15:54
من از ٢١ سالگى يك بازنده ام ..... . . تمام روزهاى زندگيم ، عمرم .... همه را باختم .....
ترانه ١١٦ روزمرگى - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:25
روزهايم مى گذرند ... همه مثل هم ... با سرعت يكنواختى ! با دردهاى هر روزى !! درست مثل هر روز ... نزديك به يازده ماه ست زندگيم عوض شده ... حالا از نبودش ناراضى نيستم ...اتفاقا دلم مى خواهد نباشد !! شايد باورش كمى سخت باشد ولى براى اولين بار بود كه وقتى گفت مادرش نمى آيند ناخواداگاه گفتم اِ چراااا..؟؟ ...
ترانه صد و هفده : سرماخوردگى خانوادگى! - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:25
اين چند روزه واقعا احساس ناتوانى مى كنم ... احساس بريدن ! دلم مى خواد بذارم و برم .... يك هفته ست كه اين دو تا جوجه مريضن سه روزه همسر مريضه و امروزم من !! تنهاى تنها .... آرزومه يكى يك ليوان چاى دستم بدهد ... كى اين مريضى دست از سرمون بر ميداره ، نمى دونم .... فرشته بيش از حد بهم وابسته ست مخصوصا و...
مهربانِ هفت ساله - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 12:48
قند عسلم هفت ساله شد ..... يه حس بزرگى مى كنم ... حس مى كنم الان كه دخترم هفت سالشه من ديگه خيلى بزرگم ...!!! يه كم مى ترسم ... از بزرگ شدنش ... چون مسئوليش سخته وقتى بچه كوچيكه به ظاهر كاراش زياده ولى در اصل كارى نيست .... همه چاره دارن خدا رو شكر ..... ولى وقتى بچه بزرگ ميشه ... تازه آدم مى فهمه گ...
ترانه صد وسيزده :همبازى - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 17:23
پس از گذشت حدودا يك سال از آمدن فرشته و زير نظر گرفتن مهربان جانمان و البته كمى ريز شدن در رفتارها و كلا شنيده هاى خواهر و برادران دور و برم به اين نتيجه رسيدم كه " يكى ديگه بيار با هم همبازى بشن " دروغترين حرف دنياست !! حالا به غير از چند تا استثنا كه مى تونه وجود داشته باشه ... بچه هايى كه توى خون...
ترانه صد و ده : الامان ................ - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 11:53
دلم بيش از حد گرفته .... در آستانه دق كردنم .... در آستانه جنون .... من ....... دهه محرم ............ خانه نشينى ........ دق كردن ندارد آيا ؟؟؟؟؟؟؟ چرا زنده ام ؟ نمى دانم .... چرا زنده ماندم و اين روزها را ديدم ، نمى دانم ..... نمى دانم ..... نمى دانم ..... كاش مى مردم قبل از اين .....
ترانه صد و ده : تنهايى هاى من - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 15:19
صبحها هفت صبح بلند ميشم دختر جانم را راهى مدرسه مى كنم ... به اتاقم بر مى گردم ولى معمولا خوابم نمى برد چرخى توى تلگرام و اينستاگرام ميزنم هنوز چند دقيقه نگذشته فرشته كوچولوم بيدار ميشه و آواز دٓ دٓ سر ميده ... يعنى وقتشه ديگه بلند بشم صبحانه فرشته و خودم رو راست و ريست مى كنم سخنرانى رو توى آيپد دا...