صبحها هفت صبح بلند ميشم دختر جانم را راهى مدرسه مى كنم ... به اتاقم بر مى گردم ولى معمولا خوابم نمى برد چرخى توى تلگرام و اينستاگرام ميزنم هنوز چند دقيقه نگذشته فرشته كوچولوم بيدار ميشه و آواز دٓ دٓ سر ميده ... يعنى وقتشه ديگه بلند بشم صبحانه فرشته و خودم رو راست و ريست مى كنم سخنرانى رو توى آيپد دانلود مى كنم و در حين كارام گوش مى كنم .... فرشته با خودش مشغوله ...صداش مى كنم مياد و غذاش رو بهش ميدم ، بعدم صبحانه خودم رو مى خورم .... تازه هشت و نيم صبحه .... غذا رو ميذارم تي وى رو روشن مى كنم .... فرشته خوابش مى گيره ... مى خوابونمش .... ميام سر غذا و چرخ زدن توى تلگرام و ... مهربانم دو مياد خونه و من تنهام .... تنها تر از هميشه .....
مى نويسم از روزهاى محرم ....
محرم و تنهاييهايم ....
محرم و .....